صابر
   1   2      >
  • صابر ( سه‏شنبه 15/5/1387 :: ساعت 3:12 عصر)

    بسم الله الرحمن الرحيم


     



     


    صبح روز پانزدهم مرداد سال 1366 مصادف با عيد سعيد قربان، تيمسار بابايي به همراه سرهنگ خلبان "بختياري" با يک فروند هواپيماي اف 5 دو نفره، در پايگاه هوايي تبريز به زمين نشست. به محض اين که هواپيما به زمين مي نشيند، سرهنگ خلبان "علي محمد نادري" و تعدادي ديگر از خلبانان به استقبال مي آيند.
    بابايي به همراه سرهنگ نادري، وارد گردان عمليات مي شود. بابايي ماموريت پروازي را در دفتر مخصوص مي نويسد و زير آن را امضاء مي کند. سرهنگ نادري به او مي گويد:
    - تيمسار شما خسته هستيد بهتر است استراحت کنيد.
    که بابايي به سرهنگ نادري مي گويد:
    - نه آقاي نادري خسته نيستم ...
    و سپس به سرهنگ نادري مي گويد:
    - محمد آقا ... بگو هواپيما را مسلح کنند.
    سرهنگ نادري مي گويد:
    - عباس جان ... امروز عيد قربان است چطوره اين کار را به فردا موکول کنيم؟
    بابايي مي گويد:
    - امروز روز بزرگي است ... روزي است که اسماعيل به مسلخ عشق رفت ...
    تاييد سرهنگ نادري، بابايي شروع به تشريح عمليات مي کند. نقطه نشانه ها، مواضع پدافندي، تاسيسات و نيروي هاي زرهي دشمن را روي نقشه مشخص مي کند و پس از تبادل نظر با سرهنگ نادري، درحالي که تجهيزات پروازي خود را همراه داشت، محوطه گردان عمليات را ترک کرده و پياده به سوي جنگنده به راه مي افتد.
    هواپيما پس از مانوري در آسمان، به نقطه مورد نظر مي رسد. ارتفاع گرفته و با شيرجه به سمت تاسيسات دشمن، آن جا را مورد هدف قرار مي دهد. با اصابت بمب ها، کوهي از آتش به آسمان زبانه مي کشد و صداي تيمسار در گوش نادري مي پيچد:
    - الله اکبر ... الله اکبر ... مي رويم به طرف نيروهاي زرهي دشمن.
    پس از چند لحظه، باران گلوله و موشک بود که بر سر دشمن فرو ريخته مي شد. بعد از پايان تيرباران نيروهاي زرهي، تيمسار مي گويد: "آقا محمد ... برگرديم."
    هواپيما با گردشي 180 درجه از منطقه دور مي شود. در پايين آتش زبانه مي کشد و بعثيان به هر سوي درحال فرار بودند.
    هواپيما درحال عبور از کوه هاي بلند و جنگل هاي سرسبز بود که صداي عباس در راديو مي پيچد:
    - آقاي نادري ... پايين را نگاه کن درست مثل بهشت است.
    سپس آهي مي کشد و ادامه مي دهد:
    - خدا لعنتشون کنه که اين بهشت را به جهنم تبديل کرده اند.
    پس از لحظاتي صداي عباس در کابين مي پيچد:
    - مسلم سلامت مي کند يا حسين ...
    ناگهان صداي انفجار مهيبي همه چيز را دگرگون مي کند. عباس در يک آن خود را درحال طواف مي يابد:
    - اللهم لبيک، لبيک لا شريک لک لبيک...
    و آخرين حرف ناتمام ماند.


     


    سالگرد شهادت خلبان رشيد اسلام سرلشگر عباس بابايي گرامي باد.




  • صابر ( دوشنبه 7/5/1387 :: ساعت 7:54 عصر)

    بسم الله


     



     


    ما عندکم ينفد و ما عند الله باق ولنجزين الذين صبروا اجرهم باحسن ما کانوا يعلمون(97)    سوره نحل


    (آن چه نزد شماست تمام شدني است و آن چه نزد خداست ماندني است و قطعاً‏به کساني که شکيبايي کرده اند اجرشان را براساس بهترين کاري که مي کردند مي دهيم.)




  • صابر ( شنبه 1/4/1387 :: ساعت 10:32 صبح)

    متن سخنراني دکتر کوشکي در همايش"چگونه به اسراييل کمک مي کنيم؟"


    "به نام او "


    مردم کوفه يک اشتباه تاکتيکي داشتند، مي‌خواستند دنيا و آخرت را با هم داشته باشند. اما به هيچ کدامشان نرسيدند. و ملعون دنيا و آخرت شدند. چرا و با چه رويي زيارت عاشورا مي‌خوانيم و کساني را که و شايعت و بايعت و تنقبت علي قتالک را لعن مي‌کنيم در حاليکه ما اين کار را مي‌کنيم، لوازم آرايشي خود را از شرکتهاي حامي صهيونيسم خريداري مي‌کنيم، شرکتهايي که تابلو دارند!


     امروز سومين روزي است که در غزه، نان پيدا نمي‌شود، چون تمام نانوايي‌ها بسته‌اند، چون سوخت نيست و سوخت اضطراري بيمارستان­هاي غزه ديشب به اتمام رسيد و حال بايد آنها به چنين فضايي عادت کنند، و آدم بايد پدر يا مادر باشد که بفهمد چه حسي دارد که فرزند بيمارش در بيمارستان بدون برق، در حال مرگ است. و عرض کنم حضور شما که احساس چنين شرايطي براي کسي که پدر باشد يا مادر و کسي که انسان باشد خيلي سخت نيست و کافيست که لااقل مثل انسان دوستهاي آمريکايي و لامذهب، رگ انسان دوستي­مان گل کند و ببينيم که چه اتفاقي در حال وقوع است و ما در کجاي اين اتفاق قرار داريم ... سال­هاي سال است که براي بسته شدن آب بر روي امام حسين (ع) و يارانش گريه مي‌کنيم و کساني را که در اين ميان نظاره کردند و ساکت بودند لعنت (لعن) مي‌کنيم، کساني­که اسرجت و الحمت و تنقبت لقتالک ... کسانيکه اسب­ها را زين کردند و کساني که تدارکات را آماده کردند تا آب بروي امام حسين (ع) بسته شد.


     و روزگاري تاريخ و بشريت کساني را که اسرجت و الجمت و تنقبت براي مردم غزه را لعنت خواهد کرد، کساني که تدارکات و پشتيباني را براي بستن حيات بر روي مردم غزه فراهم کردند. و ما کجاي اين قضيه هستيم،؟! تنها کشور شيعي جهان، کشوري با ادعاي بزرگ و ادعاي ام القري جهان اسلام، مثل همه کشورهاي مسلمان ديگر، به شدت محکوم مي‌کنيم، ما حتي حاضريم در هر نوبت، سخنگوي وزارت امور خارجه يکبار را براي ابراز نگراني کند، دوبار محکوم نمايد و يکبار هم به شدت محکوم نمايد ... ؟! همان کاري که مسئولين عربستان و پادشاه اردن انجام مي­دهند، همان کاري که بان کيمون دبيرکل سازمان ملل انجام مي­دهد. کاري که همه روساي دنيا مي‌کنند، ما هم اظهار نگراني مي‌کنيم و محکوم مي‌کنيم و البته اين خيلي خوب است و حواسمان نيست که در زمره کساني قرار گرفتيم که داريم تدارکات و پشتيباني را براي رژيم صهيونيستي فراهم مي‌کنيم ... خواسته يا ناخواسته ... ؟! بدون هيچ تعارفي، اين در حالي است که ادعاهاي ضد صهيونيستي ما گوش دنيا را پر کرده است. يکي ... يکي.



    رئيس جمهور ما افتخارش اين است که بعد از سال­هاي سال، بعد از 16 سال پشت تريبوني قرار گرفته است و از قول امام راحل گفته که اسرائيل بايد از بين برود و آن جمله از قول امام (ره) ديگر تکرار شد و تلويزيون ما هم پخش نکرد چون خطر داشت و به صرفه هم نبود! افتخارش اين است که ماجراي هلوکاست را مطرح کرده است و افتخارمان اين است که روز قدس راهپيمايي برگزار کنيم و بدين وسيله وجدان­هاي خويش را تسکين دهيم و ابراز همدردي نمائيم با مردم مظلوم فلسطين ... ؟!


     بعد از نماز جمعه روغن ريخته را نذر امام زاده مي‌کنيم و از آن­جا که امت حزب ا... از سمت ميدان فلسطين به سمت منازلشان در حال حرکتند، پلاکاردهايي به دستشان مي­دهيم تا محاصره غزه را براي هزارمين بار محکوم کنيم و حاضريم ده هزار بار ديگر هم جنايات اسرائيل را محکوم کنيم، ابراز نگراني کنيم، مجلس ختم نمادين برگزار کنيم؛ چون هزينه‌اي ندارد.


     اما يک اتفاقي در حال وقوع است،‌ هما­ن­طوري­که بسياري از مردم کوفه، با وجدان­هايي درد گرفته شاهد بسته شدن آب به روي خاندان اهل بيت بودند ما هم با وجدان­هاي درد گرفته شاهد بسته شدن رگ­هاي حيات به روي يک و نيم ميليون نفر انسان، نه برادر ديني ... و نه مسلمان و ... نه مظلوم، که اگر مظلوم باشد : کل سمع رجلاً ينادي يا للمسلمين ... و اگر مسلمان باشد :


     فقد يهتم بامور المسلمين و ... در هر حال يک و نيم انسان و موجود زنده با رگهاي حيات غزه در حال بسته شدن است و ما نه تنها تماشاچي هستيم که تدارکاتچي هم هستيم و بايد يک زماني و يک روزي جوابگو باشيم همان­طور که مردم کوفه در طول تاريخ دارند محاکمه مي‌شوند. و وزير ارشاد ما بايد جواب دهد که آقاي وزير ارشاد دولت اصولگرا؛ آقاي صفار هرندي، براي سومين سال پياپي است که شرکت 50 درصد سهام وابسته به شرکت نستله اسرائيل، ساپورتر مالي جشنواره فجر است و در آن­جا غرفه برپايي کند و به سينماي ويژه دست اندرکاران نسکافه رايگان ارائه مي‌دهد با افتخار تمام ... ؟! و هزار بار تذکر داده مي‌شود اما هيچ اتفاقي نمي­افتد و هر سال با شکوه­تر از سال گذشته، در سينماي ويژه دست اندرکاران چه بسيار روزنامه نگاران و کسانيکه براي گرفتن نسکافه رايگان از حامي جشنواره فجر صف مي‌بندند آن­هم در دولت اصولگراي نهم، که وزيرش آقاي صفار هرندي است. ! در عصر اصلاحات، در عصري که همه مي‌دانند که اين شرکت چه نسبت و پيوندي با رژيم صهيونيستي دارد، حتي خواجه حافظ شيراز هم مي­داند، اما آقاي صفار هرندي نمي‌دانند، چون اگر بدانند و اين کار را کرده باشند خيلي بد مي‌شود ... مسئولين نوشابه سازي مشهد ان شاء ا... که نمي‌دانند با البته خودشان بر روي شيشه‌هاي نوشابه، مي‌نويسند : تحت ليسانس کوکاکولاي نيويورک.


    ولي احتمالاً نمي‌دانند که نيويورک کجاست؟! و کوکاکولا چي هست؟! و  احتمالاً از رژيم صهيونيستي هم چيزي نشنيدند؛ ما حمل بر صحت مي‌کنيم. که اگر شنيده باشند و بدانند که ... .


    تاريخ تدارکاتچي‌هاي رژيم صهيونيستي را لعنت خواهد کرد !


     اسرائيل با افتخار تمام به شرکت­هاي حامي خودش، جايزه مي‌دهد و آن­ها را معرفي مي‌نمايد و ما با افتخار تمام اجازه فعاليت مي‌دهيم و کار اقتصادي مي‌کنيم و از سوي ديگر اسرائيل را هم محکوم مي‌کنيم؛ پس هم دنيا را داريم و هم آخرت را، چه چيزي از اين بهتر ... ؟!


     و واي اگر از پس امروز بود فردايي ... ، قيامتي باشد و در قيامت جايي که سر قاضي آنرا نمي‌شود کلاه گذاشت، جايي که قاضي آن لفاظي را قبول نمي‌کند. و جايي که به قاضي آن نمي‌شود گفت که مسائل پشت پرده را نمي‌دانيد، جايي که نمي‌شود گفت : کار اجرايي نکرده‌اي؟! آن­جا اگر پرسيده شود که آقاي جمهوري اسلامي، آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي خاتمي، آقاي احمدي نژاد، قانوني در اين مملکت تصويب شد در جهت تحريم شرکت­هاي حامي اسرائيل، ممانعت از ورود کالاهايي که از طرف اين شرکت تهيه مي‌شوند و ممنوعيت هرگونه کمک غيرمستقيم مالي به رژيم صهيونيستي، و هيچ­کدامتان اجراء نکرديد. نه هاشمي رفسنجاني نويسنده اولين کتاب درباره قضيه فلسطين، کسي­که سرقفلي تمام خطبه‌هاي نماز جمعه، بيست ساله روز قدس براي ايشان بوده است. و نه آقاي خاتمي، که حتماً داغدار فرزندان مظلوم فلسطين است و با آن­ها ابراز همدردي مي‌کند. و نه آقاي احمدي نژاد؛ دارنده اولين امتياز مقابله با صهيونيسم در قم 21.


     19 ارديبهشت سال 1369، مجلس شوراي اسلامي ايراني قانوني را تصويب مي‌کند که راه را براي هرگونه کمک غيرمستقيم و مستقيم از طرف اقتصاد جمهوري اسلامي به اقتصاد حاميان رژيم صهيونيستي بسته باشد و اين قانون تصويب مي‌شود، اما هيچ­وقت اجرايي نمي‌گردد.


    و ان شاء الله که آقاي هاشمي اين را نمي‌دانست چون اگر مي‌دانست و کاري نمي‌کرد ... ان شاء ا... که آقاي حاتمي نمي‌دانست و ان شاء ا... که آقاي احمدي نژاد که مشغول کار عمراني و سفرهاي استاني هستند، اين نکته کوچک يادشان رفته است، ان شاء که وزير ارشاد و وزير بازرگاني هم يادشان رفته و وزير صنايع هم نمي‌دانستند و آستان قدس رضوي هم همين­طور.
     و همه ماها که براي زيارت امام رضا به مشهد مي‌رويم و براي تکميل زيارتمان نوشابه مشهد را مي‌خوريم هم نمي‌دانيم.
     الناس علي دين ملوکهم، ما که نمي‌توانيم کاتوليک­تر از پاپ شويم، دولت جمهوري اسلامي ايران اجازه داده است پس طيباً طاهرا، حال يا آستان قدس توليد مي‌کند و يا شرکت نماينده ايراني نستله، مي‌خوريم و البته مرگ بر اسرائيل هم مي‌گوئيم.
     مردم کوفه يک اشتباه تاکتيکي داشتند، مي‌خواستند دنيا و آخرت را با هم داشته باشند. اما به هيچ کدام­شان نرسيدند. و ملعون دنيا و آخرت شدند. چرا و با چه رويي زيارت عاشورا مي‌خوانيم و کساني را که و شايعت و بايعت و تنقبت علي قتالک را لعن مي‌کنيم در حالي­که ما اين کار را مي‌کنيم، لوازم آرايشي خود را از شرکت­هاي حامي صهيونيسم خريداري مي‌کنيم، شرکت­هايي که تابلو دارند!


     و اين­جا سندي است که من خجالت مي‌کشم بخوانم که وقتي يک آدم بيکار و علاف به دولت جمهوري اسلامي اعتراض مي‌کند که چرا محصولات شرکتهاي حامي صهيونيزم وارد مي‌شود و اجازه فعاليت دارد و شرکت خوشگوار مشهد را مثال مي‌زند، جواب رسمي دولت جمهوري اسلامي اين است :


     «ما تحقيق کرديم شرکت خوشگوار مشهد در اسرائيل ثبت نشده، پس اسرائيلي محسوب نمي‌شود و فعاليتش اشکالي ندارد» من اميدوارم که چنين جوابي در محضر دادگاه الهي که اگر وجود داشته باشد پذيرفته شود و اگر پذيرفته نشود، واي اگر از پس امروز بود فردايي؟!


     آقاي احمدي نژاد در يک بخشنامه رسمي نوشابه را ممنوع کرد و دوغ را جايگزين آن نمود، اين قانون اندازه يک دوغ و نوشابه هم براي دولت احمدي نژاد ارزش نداشت، چرا بايد اين قانون متروک بماند.


     هزاران بار، از مطبوعات اصولگرا خواستيم که مطلبي در اين­مورد به چاپ برسانيم در پاسخ گفتند که آقاي احمدي نژاد به اندازه کافي درگيري دارند، حال شما ديگر مزيد بر علت نگرديد و دعا کنيد که مردم فلسطين را خداوند نجات بدهد، ولي نجات نداد ... ؟! ان الله لا يغير ما بقوم ...


      از پا حسين افتاده و ما برپاي بوديم


     زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم


      از دست ما بر ريگ صحرا لعنت کردند


      دست علمدار خدا را قطع کردند



    از دست ما؟! يعني ما کمک کرديم، اگر شهيد مطهري 30 سال پيش فرياد مي‌زند که شمر امروز ما موشه دايان است پس جبهه مقابل آن مي‌شود سپاه امام حسين (ع).


     موشه دايان آن زمان شمر بود يعني الان دان هالودز شمر است، الان وزير دفاع رژيم صهيونيستي شمر است. پس جبهه مقابلش جبهه امام حسين است ولي در اين ميان نقش ما چيست؟ و کجاست؟! چرا بايد فلان شرکت سيگارسازي حامي صهيونيسم 150 ميليون دلار در ايران فروش کند. چرا؟!


    بايد تکليف خودمان را روشن کنيم اگر قرار است رژيم صهيونيستي را به عنوان دشمن استراتژيک خودمان بشناسيم که حتماً اين­گونه است، و هر چه که بر سرمان مي‌آيد به خاطر دشمني با رژيم صهيونيستي است، دنيا با ما چه مشکلي دارد، عمده مشکلاتي که جهان کفر و استکبار با ما دارد اين است که مبناي اعتقادات ما بر اين است که اسرائيل بايد از بين برود»
     دشمني آنها با ما سر اين جمله است که اگر اين را پس بگيريم، همه چيز حل مي‌شود؛ انرژي هسته‌اي آزاد مي‌گردد؛ مثل پاکستان و ... چون اين کشورها براي نابودي اسرائيل شعاري و اقدامي نمي‌کنند بنابراين انرژي هسته‌اي ايشان هم الحاقي و
    NPT نيست و حق مسلمشان است!؟ اگر واقعاً اين است؛ بايد بدانيم که اعتقاد به شي، اعتقاد به لوازم آن­ را هم در پي دارد. اين خيلي عجيب است که بگوئيم اسرائيل دشمن استراتژيک ماست ولي از سوي ديگر ده­ها ميليون دلار به شرکت­هاي حامي اسرائيل کمک نمائيم.


    هيچ کس نمي‌گويد که احمدي نژاد از اسرائيل پول گرفته، هاشمي رفسنجاني طرفدار اسرائيل است هيچ کس نمي‌گويد که خاتمي دشمن فلسطين است ... نه ... ! مگر مردم کوفه دشمن امام حسين (ع) بودند همه پشت سر ايشان نماز مي‌خواندند و به عنوان امام جماعت عادل ايشان را قبول داشتند. و اصلاً نامه نوشتند که ايشان در کوفه حاکميت نمايد، دشمن امام حسين نبودند. تاريخ ثبت کرده است کساني که در سپاه عمر سعد بودند زماني­که بر علي اصغر تير مي‌زدند اشک‌هايشان جاري مي‌شد و بر مظلوميت امام و يارانش مي‌گريستند ولي همين‌ها، ملعونند، ملعون کسي است که اين صحنه را مي‌بيند ولي در سپاه يزيد باقي مي‌ماند و مي‌جنگد وزارت محترم امور خارجه در پاسخ به اظهارات شورانگيز شما دانشجويان اسامي 500 شرکت اسرائيل را از اينترنت بدست آورده است که در اسرائيل ثبت شدند و هيچ­کدامشان در ايران شعبه ندارد، اصلاً اين قانون نمي‌گويد شرکت­هاي اسرائيلي، متن قانون مي‌گويد که کمپاني‌ها و موسسات و شرکت­هاي وابسته به صهيونيزم، تمامي صهيونيست­ها که الزاماً اسرائيلي نيستند، جرج بوش يک صهيونيست است ولي آمريکايي است و اسرائيلي نمي‌باشد. خيلي از اين صهيونيست­ها، هلندي هستند مثل Shell , Nike .


     انگيزه اين صحبت­ها اين بود که حداقل مثل مردم کوفه نباشيم و مثل افرادي باشيم که بعد از واقعه عاشورا توبه کردند و به خونخواهي حسين (ع) دست به قيام عليه باطل زدند و راهشان را مشخص کردند.




  • صابر ( سه‏شنبه 17/2/1387 :: ساعت 11:24 صبح)

    السلام عليک يا فاطمة الزهرا (س)


    مطلب زير برگرفته از سايت مستضعفين است:


    http://www.mostazafin.org/


     



    با سلام


    بعد از چندين سال سکوت و از گوشه يي نگريستن طاقتم تمام شد. بدين جهت بر خود لازم ديدم به عنوان خواهر تمام شهدا و بزرگ خانواده باکري گفتني هايم را بگويم و يقين دارم که اين نوشته ها خواسته برادران شهيدم مي باشد. تشکر از صحبت هاي خالصانه دوستداران واقعي شهدا و گله از دوستداران موقعيت طلب خون شهدا.


    من از مهدي و حميد سخن مي گويم ولي يقين دارم اين درددل همه خانواده هاي شهداست.


    در خون باکري ها عشق و علاقه به مقام و منصب و دنياطلبي به لطف پروردگار وجود نداشت و ندارد به همين علت علي و مهدي و حميد گمنام زيستند و بدون ادعا زندگي کردند و خدمت خالصانه و بلاعوض را پيشه خود کردند.


    شمايي که به اسم مهدي و حميد مراسم بزرگداشت به خصوص براي مهدي برپا مي کنيد آيا واقعاً آنها را شناخته بوديد؟ آيا مي دانيد که برادران من از هرج و مرج بيزار بودند و اسراف از بيت المال را بر خود حرام مي دانستند؟


    آيا مي دانيد که آنها حتي با خودکار بيت المال نامه به خانواده و همسران شان ننوشتند؟ آيا مي دانيد مهدي زماني که مسوول شهرداري اروميه بود حتي يک بار براي اياب و ذهاب منزل تا محل کار از اتومبيل دولتي و راننده استفاده نکرد؟


    آيا مي دانيد حميد زماني که اتومبيل جهاد در اختيارش بود براي انجام امور خانواده از اتومبيل خانواده اش استفاده مي کرد؟ آيا مي دانيد شهردار بودن مهدي را اهالي کارخانه قند اروميه که در آنجا بزرگ شده بود و اطرافيانش، حتي بسياري از بستگان که دور و بر او زندگي مي کردند، نمي دانستند؟


    پس چرا همه ساله پول هاي کلان از بابت بزرگداشت مراسم از بيت المال جهت پوسترها و غيره براي او مصرف مي شود؟مهدي و حميد هميشه مي گفتند به قدري بزرگوارهاي بسيجي در جبهه ها هستند که ما از آنها شرمنده ايم، چرا از آن بزرگوارها ياد نمي کنند، چرا از حال خانواده آن بزرگواران نمي پرسند و من امروز مي پرسم چرا وقتي براي مهدي مراسم يادبودي در زادگاهش اروميه برگزار مي شود عده يي به شمار انگشتان دست شرکت مي کنند ولي براي مراسم تهران چندين اتوبوس و پروازهاي هوايي از اروميه به تهران عازم مي شوند.


    پاسخ اين را هم شماها خوب مي دانيد، هم ما. برادران من در زمان حيات وقتي از دل و جان و باصداقت مشغول به خدمت به جمهوري اسلامي بودند، زير تهمت ها و انواع مارک ها خرد شدند. شما را به خدا سوگند مي دهم بعد از شهادت شان با اعمال و رفتارهايي که مورد علاقه و تاييد آنها نبوده و در خلاف جهت اهداف آنها است استخوان هاي گم شده آنها در خاک عراق را اينقدر نلرزانيد.


    شما اگر مهدي و حميد و مهدي ها و حميدها و همت ها و… را خيلي دوست داريد اين هزينه ها را براي ايجاد کارخانه و اشتغال براي فرزندان شهدا و جهت رسيدگي به خانواده هايي که هدف شان از جان بر کف گذاشتن شان فقط بهتر زندگي کردن ملت فقرزده بود صرف کنيد.


    همه ساله از طرف همسران اين شهدا مراسم بزرگداشتي برگزار مي شود که قدم تمام علاقه مندان به اين شهدا بر روي چشم هاي خانواده باکري است. شما مسوولين گرامي اگر علاقه مند به بزرگداشت و يادبود شهدا هستيد، مي توانيد با برگزاري سخنراني بدون هزينه هاي کلان از شهدا ياد کنيد و ديگر نيازي به صرف هزينه هاي گزاف و زدن پوستر و اسراف نيست چون اگر آنها دوستدار اين مسائل بودند مانند خيلي هاي ديگر در جبهه ها نبودند و با عشق و علاقه از همه چيزشان نمي گذشتند.


    مهدي از مبارزه هدف داشت. هميشه مي گفت قرار است حکومت عدل علي در کشور برقرار شود. همسايه گرسنه يي نخواهيم داشت. ديگر فاصله طبقاتي وجود نخواهد داشت.


    آيا اين است دوست داشتن مهدي باکري؟حميد عاشق فرزندان و همسرش بود. مگر مهدي به پدر شدن و زندگي در کنار خانواده و عزيزانش علاقه نداشت ولي آنها هدفي بالاتر از خودشان و خانواده هايشان داشتند. آنها به ما مي گفتند اگر ما به جنگ کفر نرويم بلايي که بر سر زنان سوسنگرد آمد بر سر شما هم مي آيد.


    بايد از دين و کشورمان دفاع کنيم تا آزاده زندگي کنيم و حالا آيا اين است پاسخ به هدف و خواسته آنها؟ملتمسانه خواهش مي کنيم ديگر من و ماي دل سوخته طاقت ديدن اين کارها را به اسم شهدا نداريم.


    از بزرگواراني ياد کنيد که بسيار پاک تر و خالص تر از مهدي و حميد بودند(به گفته خود آنها)، به خود آييد و اين همه براي رسيدن به مقام و اهداف دنيوي به دنبال گروه بندي و موافق و مخالف هم بودن نباشيد.


    شما هم چند صباحي مثل آنهايي که در زمان حيات شان مصدر کار بودند ولي مثل پايين ترين رده کارکنان شان زندگي کردند، باشيد تا شايد خون شهدا از شما راضي باشد. چون هميشه شعار زمان انقلاب در گوش هايم زنگ مي زند، وظيفه بر خود دانستم به عنوان يک خواهر و يک مسلمان که در آن زمان فرياد مي زديم سکوت هر مسلمان خيانت است به قرآن و هيهات من الذله و اکنون نيز مسلماني هستم که همان راه را مي روم.


    ديگر طاقت سکوت کردن و شاهد بودن بر بي اعتنايي به خواسته ها و هدف ها و تفکر شهيدانم را ندارم. با بازگو کردن فشار درونم وظيفه ام را نسبت به شهدا خالي کرده و انجام مي دهم، هر بار در جرايد مطالبي غيرواقعي مي خوانم تنم مي لرزد. در روزنامه يي نوشته شده بود مهدي بعد از فرار از پادگان به دستور امام (ره) زندگي مخفي اش را آغاز کرد. مهدي هيچ وقت زندگي مخفي نداشت.


    مهدي بعد از دستور امام راحل بر ترک پادگان ها به اروميه نزد خانواده اش برگشت و گفت حالا زمان مبارزه علني است و اعلاميه هاي امام را به همراه آورده بود که شب ها توسط خواهر و برادرهاي کوچک ترمان در کارخانه قند و منازل پخش مي شد و شب ها بر ديوارها شعارهاي انقلاب را مي نوشتند و به همراه شهيد مهدي اميني و چند تن از دوستانش به شهرهاي اطراف اروميه براي سخنراني و آگاهي دادن به مردم مي رفتند تا زمان بازگشت امام که به تهران رفت.


    مهدي هيچ وقت به غير از زمان تحصيل دانشگاهي اش دور از خانواده زندگي نکرد و مخفي هم نبود. خواهشمندم چنانچه از صحت مطالبي مطمئن نيستيد در مورد باکري ها چيزي ننويسيد.


    با تشکر خواهر باکري ها و خانواده آنها


     




  • صابر ( دوشنبه 2/2/1387 :: ساعت 11:5 صبح)

    السلام عليک يا فاطمةالزهرا (س)


      



    يک نفر آدم بي درد و مرفه به رفيقش مي گفت:
    مايه و پول مهياست بيا تا برويم...
    و رفيقش پرسيد؟
    به کجا دوست من؟!
    گفت:آن جا که به نام فکه ست
    مي دهد جان که بسازي ويلا!
    جنس خاکش خوب است...
    و اگر زود بجنبيم و بسازيمش ما
    مي شود قيمت آن مثل طلا
    مي رود آن بالا
    تا به عرش اعلا!
    آن قدر که همگي فکر کنند...
    شده آن قطعه اي از خاک بهشت!!
    در همان لحظه پريدم از خواب!
    به خودم گفتم هاي...
    نکند خواب تو تعبير شود؟
    و اگر شد...
    تو چه خاکي به سرت خواهي ريخت؟!
    زير لب گفتم که...
    خاک پاک فکه
    جنس خاکش خوب است...!


     


    محمود صارمي


    http://mahmoodsaremi.blogfa.com/




  • صابر ( يکشنبه 1/2/1387 :: ساعت 10:20 صبح)





    » متن سخنراني حجت الاسلام انجوي نژاد در جلسه هفتگي بعد از بمب گذاري  ( 01/02/1387 20:27 )
    خداوند بشارت داده بر کساني که با دردو غم و ناراحتي اين دو سه روز دنيا را تحمل مي کنند و دنيا را حقيقتا دو سه روز مي دانند و بالا و پايين دنيا برايشان اعتباري ندارد .آمدند که بندگي کنند و هر وقت که خدا خواست به سمت خداوند پرواز کنند خدا را شاکريم که در زمان عمرمان يک بار ديگر حماسه هايي را که فکر مي کرديم به فراموشي سپرده شده دوباره براي ما تکرار شد.خدا را شکر مي کنيم که براي مايي که شعار مي داديم زمينه ساز يک امتحان شد تا شعارهاي ما محک بخورد و در اين زمانهاست که سره از ناسره و مرد از نامرد مشخص مي شود.خدا را شکر مي کنيم در حالي که کسي گمان نمي برد که با اين واقعه و با اين درد و مصيبت و بلا باز هم پايي براي حضور باشد ما ميزبان قدوم مبارک شما خواهرها و برادرها بوديم که قدمتان بر چشم خود من!

    نمرديم و ديديم که يک عده اي در حالي که از درد به خودشان مي پيچيدند اشکشان را براي دردشان نمي ريختند و اشکشان براي اين بود که چرا ما نرفتيم؟نمرديم و ديديم عده اي که پاره ي تنشون,جگرگوششون و فرزندانشان را به خدا تقديم کرده بودند بلند و رسا گفتند که خودمان و بقيه ي فرزندانمان هم فداي حسين. عده اي گمان مي کردند که اين حرفها مال همان دهه ي شصت بوده و چقدر توفيق دارند برادرها و خواهرهاي جواني که نمردند و معناي رفيق از دست دادن را چشيدند !

    اونهايي که در کتابها و د فترچه ي خاطراتشان آرزوي شهادت مي کردند امتحانشان را پس دادند که مرد شهادت هستند يا نه.ديديد که شهادت به همين راحتي نيست؟ديديد که چقدر سخت است؟وقتي که مي گفتند شهادت هنر مردان خداستيک عده اي مي گفتند چه هنري؟اين دنيا ارزشي ندارد و ما هم اگر آن زمان بوديم مي رفتيم و شهيد مي شديم.اما ديدند که چقدر سخت است ديدند که جراحت چقدر سخت است,ديدند که انفجار با بدن چکار مي کند.ديدند که ضجه شنيدن چقدر سخت است,ديدند که جنازه ي پاره پاره و قطعه قطعه را جمع کردن چقدر مشکل است.نمرديم و عاشورا را ديديم که من بعد که روضه ي گودي قتلگاه را مي خوانند نگويند که شما براي چي داريد گريه مي کنيد؟اگر علي اکبري قطعه قطعه شد ما داشتيم ,اگر قاسم و عبدالله 4 و 11 ساله بودند ما داشتيم.من بعد وقتي براي امام حسين گريه مي کنيد مي دونيد براي چي داريد گريه مي کنيد.نمرديم و مزه ي جا موندن رو چشيديم.نمرديم و تو خواهرها يک شهيده داديم که دکتر مي گفت وقتي تو حسينيه بالاي سرش رسيدم که افتاده بود و خون اطرافش رو گرفته بود آخرين لحظات عمرش بود و آخرين رمقش مي خواست باشه اما تا ديد نامحرم داره مياد با تمام توانش چادرش رو مرتب کرد!!!اين مردم براي حجابشون ارزش قائلند.تمام توانش را براي حفظ حجابش گذاشت.اينها حماسه بود.شهادت هنر مردان خداست.عجيبه خونه ي هر کدوم از شهداء که ميرم ميگن آقا بچه مون گفت که دارم ميرم.خونه ي شهيد موسوي ميري باباش ميگه بهم گفته بود که مي خوام شهيد بشم.خونه ي شهيد نصيري ميري ميگه بابام گفته بود که ديشب خواب ديدم که يه ميني بوس دم کانون داره سوار مي کنه براي کربلا.خونه ي شهيد مهدوي ميري ميگه که مدتهاست که مي گفت من بيست سال بيشتر عمر نمي کنم. و در حالي که فقط هفده روز از بيست سال گذشته بود شهيد شد.ديديم صحنه هايي را که کسي باور نمي کرد.نمرديم و ديديم که شهادت گلچين است و بهترين ها را مي برد.

    در مسلخ عشق جز نکو را نکوشند

    روبه صفتان زشت خو را نکشند


    خوش به حال اونهايي که شنبه بودند.ما اين مقتل و حسينيه رو نگه مي داريم که گودي شهيدان ماست.مي خواهيم پانزده متري گودي بايستيم ببينيم حضرت زينب چي کشيد؟
    در روايت داريم که جايي که کسي شهيد ميشه تا قيام قيامت ملائکه رفت و آمد مي کنند.
    شنيده بوديم که قاسم زير سم اسبها بدنش با خاک يکي شد.ديديم که بچه ي يازده و چهار ساله اي که قطعه قطعه شد..حالا مي دونيم که براي چي بايد گريه کنيم.خداوند به ما عمر داد که يک بار ديگر بفهميم که خون شهيد چقدر برکت دارد.حالا به بغل دستيت که نگاه مي کني تو دلت ميگي:
    بيا تا قدر يکديگر بدانيم که تا ناگه ز يکديگر نمانيم.
    بچه ها با هم مهربون شدند با محبت شدند بچه بازيها رو فراموش کردند.زبونها کنترل شده.هر جاي شهر که راه ميرن مردم که نگاشون مي کنند کيف مي کنند که اينها بازمانده هاي شهدا هستند.چقدر مي گفتيم که بچه ها قدر اين روزها را بدونيد.ما زماني که جنگ تموم شد قدر ندونستيم باختيم.حالا لااقل شما قدر بغل دستيت و قدر دوستت رو مي دوني که چه خبره!شايد فردا رو هيچ کدوم از ما نديديم .ديگه آماده شدي و مطمئن شدي که هميشه نيستي.

    جاي همه ي خواهرها و برادرهايي که نبودند خالي بود
    بوي حسين
    بوي شهادت
    بوي ملائکه
    بوي سيب
    بوي دوده و باروت
    بوي گوشت سوخته شده

    يک هفته است که شب تا صبح و صبح تا شب داريم گريه مي کنيم نه براي اونهايي که رفتند براي خودمون که يک فرصت ديگه از دستمون رفت
    ...
    ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
    هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

    هرسو نظر اندازي در ياد کسي افتي
    اي واي که يارانم رفتند چه غريبانه


    به خون شهيد شک نکن.خون شهيد برکت داره.برادرها و خواهرهاتون که مجروح و جانباز شدند برکتهاي جامعه ي امروز ما هستند شک نکن
    *******************************

    و اما چند نکته:

    نکته ي اول:

    پرونده باز است و جناب سردار رودکي که خودشون هم تشريف دارند فرمودند که نتيجه اي حاصل نشده و پرونده از نظر قضايي باز است و اگر کسي هر جاي کشور دارد اعلام نظر مي کند براي خودش دارد اعلام نظر مي کند.خطبه ي نماز جمعه ي ديروز شيراز رو شما نگاه کنيد و با خطبه ي نماز جمعه ي ديروز تهران مقايسه کنيد.در شيراز با اينکه آقاي حائري کامل در جريان ريز ماجرا هست حرف نمي زند بعد تو تهران خيلي راحت اظها نظر مي کنند که آقا تموم شد رفت سهل الانگاري بوده!!!!
    اگر فقط به من بود بنده حاضرم سکوت کنم اما بچه ها و جوانهايي که الکي دارند تحت تهمت واقع مي شوند بدانند که پرونده باز است و ما داريم تلاش مي کنيم و دو تا نکته رو اينجا عرض مي کنم.بنا نداريم که بحث رو زياد باز کنيم و اين به اين معنا نيست که هيچ جا بنا نداريم چون ما گزارش داريم و الحمدالله رب العالمين در کانون عکس و فيلم و ...به قدر کافي وجود دارد و تلاش مي کنيم و به جاهاي مختلف ميديم و يک عده هم همينطوري دارند اظهار نظر مي کنند که آقا اينها سهل الانگاري و...بوده!

    ببينيد اون غرفه ي کذايي که ميگن، سالمه الان افتاده تو حسينيه و بلافاصله بعد از انفجار, ما عقل داشتيم و از همه چيز عکس گرفتيم.چهار چوب بالاي غرفه سالمه بنابراين از داخل اين غرفه چيزي منفجر نشده.حالا پنج هزار تا کارشناس از دويست هزار تاي جهان بيان بگن که نبوده.اما عقل مارو که نمي تونند بايکوت کنند.بنابراين از داخل چيزي منفجر نشده است.غرفه اي که پايه هاي پايينيش داغون شده و چهار چوب بالاي اون سالمه و فقط شيشه هاش از بين رفته و حتي رنگش هم نرفته است. پس از داخل اين غرفه چيزي منفجر نشده و خودشون هم بهش رسيدند.پس مساله ي انفجار از درون غرفه ي واحد شهداء منتفي است.بنابراين يک چيزي از بيرون اون غرفه بوده است.
    لذا علت انفجار به هيچ وجه مشخص نيست و هر کس هم چيزي ميگه براي خودش ميگه و اگر ما سکوت مي کنيم چون نمي خوايم که ده نفر مدام دعوا کنند که اين بياد از اين مصاحبه کنه اون روزنامه بياد از اون مصاحبه کنه.در حالي که مملکت يک سيستم قضايي دارد و دارند يک پرونده رو بررسي مي کند.حالا يک آقايي هر جا و هر کي مي خواهد باشد. کسي که بيست دقيقه بعد از فاجعه نظر کارشناسي مي دهد نظرش براي ما ارزشي ندارد که اصلا بخواهيم باهاش بحث کنيم.بنابراين ما هيچ بحثي نداريم و منتظر نظر مي نشينيم و ان شاءالله خون شهداء که فاش کرد اونوقت ما مي دونيم که چگونه بتوانيم خون شهدايمان را رهروي کنيم.

    خون اين بچه ها راه خودش رو پيدا مي کند. اينکه بنده بگويم تقصير حسن و حسين و تقي و نقي بود مانع از راهگشايي از اين خون نخواهد شد و هر کس در اين مسير کوچکترين خللي ايجاد کند چوب خدا صدا نخواهد داشت ما مطمئنيم و بنده هم آدمي نيستم که چهار تا جمعيت ببينم و جوزده بشم که تا چهار تا خبرگزاري اومد بگم ببينيد دورمون شلوغ شد مصاحبه کنيد و عکسمونو بندازيد و....
    من الان هم ناراحتم چون شغل بسيار محبوب من يعني اخلاقي صحبت کردن با اين تنشها جور در نمياد که مدام پاشم برم اينطرف و اونطرف و اين روزنامه و اون روزنامه و....حالا اگر عده اي دوست دارند مصاحبه کنند بيان تا صبحِ قيامت مصاحبه کنند. سکوتي که براي مصالح نظام است و به قول بزرگان شهر اگر عده اي اشتباه مي کنند ما نبايد اشتباه را با اشتباه جواب بديم ما منتظر پايان يافتنيم و صحبت دو پهلو يک پهلو و سه پهلو ...براي ما هم مهم نيست چون اين پرونده بالاخره يک جايي به انجام مي رسد.تلاشهاي وسيعي داريم انجام ميديم و به حمد و وقوه ي خداوند از لحظه ي انفجار ما خواب راحت نداشتيم و خدارا شکر مي کنيم
    برادرها و خواهرها! اينها قطعه قطعه شدند حالا ما نبايد تحمل چهار تا حرف رو داشته باشيم؟پدرو مادرشان دارند خون دل مي خورند اونوقت بنده بيام بگم که چرا چهار نفر اومدن گفتند بله!
    ما ساکت نشستيم و تلاشمون رو مي کنيم و از رهبر معظم انقلاب که قدوم مبارکشون بزودي در شهر ما قرار مي گيرد و ما ان شاءالله کفن پوش به استقبالشون مي رويم تمنا داريم که به اين واقعه عنايت بيشتري داشته باشند که ان شاءالله خون اين بچه ها در مسير خودش احقاق حق شود .خون شهيد کار خودش را خواهد کرد.

    نکته ي دوم:

    من متاسفم و واقعا متاسفم و خيلي متاسفم از اينکه وقتي يک نفر در ورزشگاهي ترقه مي اندازدو سربازي کور مي شود صداوسيما ساعتها بهش مي پردازد اما براي صدا و سيماي مرکز متاسفم که از حماسه ي شما تنها دو تا دوازده ثانيه رو براي تشييع جنازه پخش کردند و اگر خدايي نکرده خدايي نکرده کسي قصد اهمال دارد ما از خداوند تبارک و تعالي مي خواهيم و دعا مي کنيم که هدايتش کند و ارزش خون اين شهداء و دويست مجروح که براي آقايون اينقدر ارزش نداشت که حتي اجازه ندادند که تمام شبکه ها اعلام کنند و واقعا براي صدا و سيماي خودمان متاسفم که اينگونه اين قضيه رو بايکوت کرد و اينگونه خون اين بچه هايي که جاي خودش رو باز خواهد کرد تقاصش دامن آنها را خواهد گرفت.براي يک ترقه توي يک ورزشگاه ساعتها کارشناسي و ديدار با رييس جمهور و اعلام جانبازي و پنجاه تومن و صد تومن اينطرف و آنطرف....اما بچه ها براي اباعبدالله تکه تکه و قطعه قطعه شدند و خم به ابروي اين آقايون نيومد!!!

    پيغام مقام معظم رهبري رو با زحمت پخش کردند.حتي پيغام رييس جمهور رو نمي دونيم پخش کردند يا نکردند!خدا نکند که توپ تراکتور سازي بندر عباس بخوره به تير دروازه ي ماهي فروشي فلان شهر ...اونوقت ببينيد چه خبر ميشه.دويست تا تحليل و تو ده تا شبکه ي تلويزيوني نشان مي دهند اونوقت پيام رهبري که مي فرمايد من قلبم متاثر شد کجاست؟

    من از نظام اسلامي توقع دارم که يک کم به اين بي تفاوتيها توجه کنند.مردم ما عزادار اينجا نشستند انگار نه انگار که اين صدا و سيما مال جمهوري اسلاميه .بابا هر واقعه و هر دليلي که بوده نبايد يه مصاحبه يه نگاهي يه ...به اينها کرد؟؟اين چه وضعيه؟؟؟

    بنده به سهم خود که سهم بسيار کوچکي است سر پل صراط يخه ي مسئولين را به خاطر اين اهمالها خواهم گرفت .

    نکته ي سوم:

    ما ستادي براي رسيدگي به شهداء و جانبازانمان از روز اول تشکيل داديم و ان شاءالله تا بعدش هم خواهيم بود و حقوق اينها را کاملا احقاق خواهيم کرد و انشاءالله خداوند بما توفيق خدمتکاري و نوکري براي اين خانواده را تا زمان حيات به ما بدهد
    آخرش همه چيز خوب مي شود.ما به رهبريمون اعتقاد داريم ما خودمون رو فرزندان,مريدان و مقلدان مقام معظم رهبري مي دانيم.ايشان اگر فرمان بدهند بنده خودم و همه ي اين بچه ها حاضريم با گوشه ي چشم ايشان, خود و خانواده مان را فداي ولايت کنيم.

    بنابراين اين آزمايشها در مقابل بابي انت وامي و نفسي و مالي و ...کاري که نيست .ما يک هفته ي ديگر هم صبر مي کنيم.اعلام مواضع ما فقط از اين تريبون هست و هيچ جاي ديگري هم اعلام حضور نمي کند.هر کسي هر کاري خواست انجام دهد به ما ربطي ندارد.ما به علماء و بزرگان شهرمان اعتماد کامل داريم.حضرت آيت الله حائري,و حضرت آيت الله سيد علي اصغر دستغيب در جريان ريز ماجرا هستند و حرف اينها براي ما حجت است و پدرانه و دلسوزانه همگام و همراه با شما بودند با شما اشک ريختند و با شما راه رفتند و حمايت کردند.ما به مسير قضايي اعتماد کامل داريم و ان شاءالله همه چيز به خوبي و خوشي ختم مي شود و اين خون شهدا بالاخره خودش را نشان خواهد داد و ابدا ما در برابر حق و حقوق اين بچه ها کوتاه نخواهيم آمد و هر چي هست روشن و شفاف بيان خواهد شد و ان شاءالله که خداوند تبارک و تعالي به ما توفيق رهروي راه شهداء را عنايت کند.برادرها و خواهرها اين چند روزه خواهد گذشت و اين رهروي است که مهم است.عده اي زمزمه مي کنن زمرمه هايي که ايجاد اختلاف بين خودمان کند و هر زمزمه اي که بخواهد شکاف بين ما و مسئولين درست کند که از خودمانند بدانند که ملت و مسئولين با همند و هر زمزمه اي که بخواهد اختلاف ايجاد کند که ما در انتخابات شرکت نمي کنيم سخت در اشتباهند.بلکه در انتخابات پرشورتر از قبل شرکت مي کنيم و هر زمزمه اي که بخواهد به توي جوان القاء کند که بابا ديدي چي شد؟حقت رو خوردند...
    .صبر داشته باشيدوقتي که به به و چه چه بنده رو بکنند پاي ولايت ايستادن هنري نيست.وقتي که بنده مظلوم و محروم شوم پاي ولايت ايستادن هنر است.ما تا آخرش ايستاده ايم و جلسات کانون هم مثل هميشه به صورت اخلاقي پاپرجا خواهد بود و ان شاءالله اين مسير را ادامه خواهيم داد و به قوت خودش برقرار است.
    برادرها و خواهر اگر بنده را به عنوان نوکر خودشان قبول دارند اعتماد کنند و اجازه بدهند که ما کارها رو دنبال کنيم.لذا برادرها و خواهر تمام کشورهاي بيگانه الان دلسوز کانون رهپويان وصال شدند.حالا راديو فردا و راديو امريکا دلسوز ماشد!نبايد گول بخوريم.

    لذااين آرزو را که از کانون بخواهند کوچکترين مخالفتي بر عليه نظام و بر عليه مملکت و بر عليه جمهوري اسلامي و خدايي نکرده زاويه دار با رهبري ببينيد را دشمنان داخلي و خارجي بايد به گور ببرند

    ما اين شهداء را داديم که همه ي مخالفين ولايت در داخل و خارج را با همين مشتهاي گره کرده مان به گور بسپاريم

    انتقادات ما داخلي است.در خانواده با خودمون بحث مي کنيم.کسي بياد بگه چه خبره ميگيم به تو چه.ما سربلنديمون زماني است که بتوانيم سربازي بار بياوريم که برود و فدايي شود نه اينکه در ذهنش ايجاد شبهه کند.
    ما اهل مقابله به مثل بدي نيستيم.ما که نمي خواهيم شهر را به هم بريزيم.آقا حضور امشب تو جلوي امام زمان پرونده ات رو ممهور کرد.ما گفتيم با اين وضعيت پيش آمده جمعيت کانون پنچ برابر ميشه اما ديديم پنجاه برابر شدند.
    لذا مسير خودش را طي خواهد کرد و ما کماکان هستيم و بسيار محکمتر از قبل هستيم.بنده و امثال بنده آبرومون از اين نظامه وگرنه اگر الان زمان شاه بود که کاره اي نبوديم که حالا بخواهيم غصه ي آبرومون رو بخوريم.ماها آبرومون رو از شما و از اين نظام گرفتيم.اگر اين مملکت و اين نظام جمهوري اسلامي نبود من الان کجا بودم؟؟اگر بد بوديم در کدوم بساط از گناه و اگر خوب بوديم کجا مخفي شده بوديم؟
    برادر من ما رفتيم براي اين مملکت جون داديم کي مي خواد مارو برگردونه؟چه اتفاقي ممکن است بيفتد؟بدترين اتفاقي که براي ما بيفتد تازه براي ما اول بسم الله است که حالا ديگه قشنگ و محکم براي خدا کار مي کنيم

    و نکته ي آخر:

    در مقابل عظمت و لطف و محبت شما بنده احساس حقيري و زبوني مي کنم و اين مطلب من رو اين چند روزه وحشتناک خراب کرده.يعني من اينقدر مقابل اين جوانهايي که مي دونستم اينطوري هستند اما نديده بودم و تنها چيزي که گمان نمي کردم اين بود که بعد از انفجار برم بيمارستان بعد مجروحين من رو ببينند بغل کنند گريه کنند با چشمهاي بسته و کور شده که حاجي ما چکار کرديم که شهيد نشديم؟و تنها چيزي گمان نمي کردم اين بود که برسم دم خونه ي اين شهداء و پدرش خم بشه و بخواد دست مارو ببوسه و با محبت مارو بغل کنه که بقيه ي بچه هام هم فداي امام حسين.در مقابل اين عظمت من خرد شدم و ديگه چيزي از ما باقي نمانده است و ان شاءالله اين عظمت شما به گوش رهبرتان خواهد رسيد و اميد پيدا مي کند .شيرازي که مي گفتند مهد جشنهاي 2500 ساله است ببيند که چه جوانهايي دارد.شيراي که مي گفتند مهد فساد است کار به جايي رسيده که به مشهد که مي رويم خواهر هاي ما از نظر حجاب زبانزد مي شوند.بنده به شيرازمان افتخار مي کنم.بنده خاک پاي شما را طوطياي چشمم مي کنم.بنده افتخار مي کنم که در شهري نفس مي کشم که ملاصدرا اگر زماني اينجا نفس مي کشيد امروز شمايي نفس مي کشيد که ملاصدراها هم به شما حسرت مي برند.لذا خودتان را دست کم نگيريد اگر دو تا گناه پيش اومد نااميد نشويد.شما امتحانتون رو پس داديد.بزرگان کشور زنگ مي زنند که به اين بچه ها بگو التماس دعا.لذا قدر خودتون رو بدونيد.برادرها و خواهرها بيشتر با همديگر ملاطفت داشته باشند.وحدتت رو حفظ کن.محبت و ارتباطاتت رو بيشتر کنيد. به کوري چشم کساني که با اين مسائل مخالفند ما امسال تو کانون کارمون رو سه برابر مي کنيم.به کوري چشم کساني که نمي توانند اين جمعهاي مذهبي و شيعي و انقلابي رو ببينند ما کانون را سه برابر خواهيم کرد.ما حتي دو تا اعتکاف مي گيريم

    برادرها و خواهرها; عزاداريها و کم خوابيهاتون قبول باشه اما دستت رو به کمرت بگير,بلند شو برو و زندگيت رو ادامه بده.
     


     




  • صابر ( دوشنبه 26/1/1387 :: ساعت 11:18 صبح)

    السلام عليک يا فاطمه الزهرا(س)


    مطالب زير برگرفته از وبلاگ


    نمي‏دانم چرا وقتي اين خبر را شنيدم به ياد حضرت امام خميني(ره) افتادم و بيانات ايشان بود که از جلو چشمانم رژه مي‏رفت و صداي ايشان که در گوشم مي‏پيچيد و آرامم مي‏کرد. آخر مگر نه اينکه ما فرزندان حضرت امام(ره) هستيم و در مکتب او پرورش يافته‌ايم؟ و مگر جواناني که از کانون ملکوتي شيراز به پرواز درآمدند و به اعلي عليين رسيدند، پيروان راستين همان امامي نبودند که فرمود:«بکشيد ما را ملت ما بيدارتر مي‏شود»؟! حضرت امام خميني(ره) پس از شهادت علامه مطهري(ره) در مدرسه فيضيه طي سخناني فرمودند:«اين انقلاب بايد زنده بماند؛ اين نهضت بايد زنده بماند، و زنده ماندنش به اين خونريزيهاست. بريزيد خونها را، زندگي ما دوام پيدا مي کند؛ بکشيد ما را ، ملت ما بيدارتر ميشود. ما از مرگ نميترسيم و شما هم از مرگ ما صرفه نداريد. دليل ِ عجز شماست که در سياهي شب متفکران ما را ميکشيد؛ براي اينکه منطق نداريد! اگر منطق داشتيد که صحبت ميکرديد؛ لکن منطق نداريد! منطق شما ترور است؛ منطق اسلام ترور را باطل مي داند!»


    اجتماع مردم در محل انفجار بمب -  شيراز 


    آري ملت بيدار شد. خبر مباحث کانون ره‏پويان وصال شيراز اکنون در همه‏ي خبرگزاري‏ها هست و ديگر کانون و مباحثش در ايران و جهان مشهور شد. شايد بسياري از مردم شهر شيراز نيز کانون ره پويان وصال را نمي‏شناختند، اما پس از اين حادثه و پس از شهادت عزيزانمان، سيل مردم به سمت کانون گسيل شد. در اين کانون پيرامون دو فرقه‏ي ضالّه‏ي وهابيت و بهائيت روشنگري مي‏شد و اکنون شهادت عزيزانمان در شهر شيراز باعث شد که همه منطق وهابيون و بهائيان را ببينند و بيش از گذشته انحراف، ددمنشي و گرگ صفتي ِ وهابيّون را شاهد باشند! اين کوردلان نمي‏دانند که جوانان ما عاشق شهادت اند و بيدي نيستند که از اين بادهاي مسموم بلرزند و از ميدان به در روند. اين کوردلان و اين بندگان شيطان، اين فرموده‏ي حضرت امام(ره) را نشنيده‏اند که «ملتي که شهادت دارد اسارت ندارد». آري اين جوانان و اين ملت عاشق شهادت است و از کشته شدن نمي‏هراسد و همين خون‏ها گريبان دشمنان جمهوري اسلامي را خواهد گرفت و آنها را به خاک مذلت خواهد کشاند. پايان سخن ِ من، همان است که حضرت امام خميني(ره) فرمودند:«خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند [...] و بدا به حال من که هنوز مانده‏ام.» [لينک]


    پي‏نوشت: مسئولين امنيتي و انتظامي اصرار دارند که انفجار را حادثه و تصادف معرفي کنند، آن هم با اين دستاويز که در آن محل قبلاً نمايشگاه دفاع مقدس برپا بوده است. به ياد آوردم که در سال‏هاي اخير هر وقت هواپيمايي سقوط مي‏کرد، آن را به اشتباه خلبان نسبت مي‏دادند! حجت الاسلام و المسلمين انجوي نژاد که دقايقي پيش از انفجار در حال سخن‏راني بوده مي‏گويد:«اين واقعه را جهت اطلاع مردم کشور عزيزمان و به دستور حضرت آيت الله حائري شيرازي نماينده مقام معظم رهبري در استان فارس و امام جمعه محترم شيراز عرض مي‏کنم: ديشب بعد از سخن‏راني، حدود ساعت ??:?? متوجه انفجاري در محل کانون شديم و بعد از کارشناسي، گروه‏هاي متخصص به اين نتيجه رسيدند که شخصي مواد منفجره را در زير قفسه‏اي که مربوط به نمايشگاه معراج شهدا مي‏باشد، قرار داده است. در اين قفسه آثاري از شهدا من‏جمله لباس، پوتين، چکمه، کلاه آهني، پوکه‏هاي خمپاره منور و پوکه توپ به عنوان گلدان استفاده شده بود که با انفجار اينها تبديل به ترکش شده و متاسفانه منجر به جراحت شديد و شهادت جمعي از دوستانمان شد و در بررسي دقيق با توجه به اينکه در زير قفسه، چاله‏اي ايجاد شده است، معلوم گرديده که در آن مکان مواد منفجره کار گذاشته شده بوده است. شدت انفجار به حدي بوده است که موج آن قفسه را به آسمان پرت کرده، به سقف حسينه زده و برگشت خورده است. لازم به ذکر است که اين مواد منفجره در کيفي که در زير قفسه بود، جاسازي شده بود. اين که گفته مي‏شود حادثه بوده، هرگز اين طور نيست و آنچه که روي ميز معراج الشهدا بوده علاوه بر آثار و نامه‏هاي شهدا، چند پوکه‏ي خالي منور بوده است و عکسهاي معراج الشهدا قبل از انفجار اين را تاييد ميکند.» انجوي نژاد اضافه مي‏کند:«تعدادي از اعضاي کانون آماده‏ي چهره نگاري از فرد مظنون هستند» و تأکيد مي‏کند:«انفجار کانون رهپويان وصال بدون شک بمبگذاري بوده است.» [لينک] بايد به عزيزاني که وظيفه‏ي امنيت و نظم جامعه را عهده دار هستند خاطر نشان کرد که با امن نشان دادن جامعه، امنيت ايجاد نمي‏شود و راست گويي موجب ناامني نمي‏گردد و از طرفي اقرار به وقوع يک حادثه‏ي تروريستي باعث تقويت تروريست‏هاي کوردل نمي‏شود و پيروزي‏اي به نامشان ثبت نمي‏کند، چرا که از يک طرف ترور و خشونت نزد ملت غيور ايران و آزادگان جهان محکوم است و از طرف ديگر بردن يک کيف به يک هيئت عزاداري بدون محافظ، کاري است که از يک بچه‏ي هفت ساله هم برمي‏آيد! پس ارزش شهداي حادثه را پايين نياوريد، با مردم روراست باشيد و مطمئن باشيد در اين صورت موجوديت بهائيت و وهابيّت بيش از پيش متزلزل خواهد شد و چهره‏ي پليدشان منفورتر خواهد شد و علاقه و دلبستگي مردم به نظامشان دوچندان خواهد گرديد.


    آخرين خبر: يک مقام مسئول در مخابرات ماکروويو گفته است که پيش و بعد از وقوع انفجار در شيراز ،  تماس‌هايي از طريق تلفن همراه با انگلستان برقرار شده است و مسئولين امنيتي مي‌توانند اين موضوع را بررسي کنند.


    براي شنيدن صوت و دين فيلم انفجار و مشاهده آخرين اخبار به سايت کانون برويد. [لينک]




  • صابر ( دوشنبه 26/1/1387 :: ساعت 10:30 صبح)














     فشار گسترده استانداري شيراز به انجوي نژاد: ابداً موضع گيري نکن!/ تشويق استانداري به شکايت خانواده ي شهدا و مجروحان حادثه از کانون رهپويان وصال

     




       خبرنگار خبرگزاري انتخاب گزارش داد: سيد محمد انجوي نژاد مدير کانون رهپويان وصال طي دو روز اخير، با فشارهاي گسترده مواجه شده است.

    خبرنگار خبرگزاري انتخاب گزارش داد حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد مدير کانون رهپويان وصال طي دو روز اخير، با فشارهاي گسترده مواجه شده است.



    بنابراين گزارش، استانداري شيراز با دعوت از انجوي نژاد ، از وي خواسته ابداً در مورد انفجار تروريستي شب گذشته واکنشي نشان ندهد.



    به گزارش خبرنگار ما، همچنين مسئولان استانداري از خانواده ي شهدا و مجروحان اين حادثه خواسته اند تا از کانون رهپويان وصال شيراز شکايت کنند.



    اين در حالي است که بنا به گزارشات تاييد شده، مواد منفجره بسيار قوي در لا به لاي مين هاي تزييني (بدون چاشني) گذاشته شده است.


    در همين حال، خبر مي رسد با درخواست فرمانداري شيراز يک گروه ويژه براي بررسي دقيق‌تر حادثه انفجار در حسينيه سيدالشهداء شيراز عصر ديروز وارد اين شهر شد.

    يک منبع آگاه در فرمانداري شهر شيراز در اين باره به خبرنگار انتخاب گفت: يک گروه استاني از ديشب [شنبه شب] بررسي ابعاد اين حادثه را آغاز کرده و يک گروه ديگر هم عصر ديروز از تهران وارد شيراز شده که با ورود سومين گروه و بررسي دقيق اين حادثه ، نتيجه به اطلاع مردم خواهد رسيد.

    وي وقوع انفجار را در اين حادثه تأييد کرد اما در خصوص علل آن گفت: وظيفه داريم با بررسي کارشناسانه و دقيق علت اصلي حادثه را اطلاع رساني کنيم.

    اين منبع آگاه وجود تجهيزات دوران دفاع مقدس در حسينيه سيد الشهداء را يکي از علل بررسي همه جانبه اين حادثه اعلام کرد.

    خبرنگار انتخاب به نقل از شاهدين حاضر در حسينيه مي افزايد: با توجه به اينکه ادوات نظامي بدون چاشني بوده اند، احتمال انفجار خود به خودي آنها منتفي است.




    منبع : انتخاب




  • صابر ( شنبه 17/1/1387 :: ساعت 10:37 صبح)

    السلام عليک يا فاطمة الزهرا (س)


    اين همه يوسف(قسمت اول)



     



     


    شب امشب شور شيريني است در من
    نماز گريه تسکيني است در من

    به جوش امد دوباره خون مردي
    تو اما اي دل غافل چه کردي؟

    بخوان امشب به آهنگ جدايي
    کجاييد اي شهيدان خدايي؟

    کجايي اي شب مجنون کجايي؟
    گل افشان خدا و خون کجايي؟


    مي اي خواهم که ديگر گون شوم باز
    سحر آواره مجنون شوم باز

    مي من شرح هفتاد و دو آيه است